هو النور هوالمحبوب هو الموید هوالمومن هو الحلیم هو الرحمن هو الرئوف هو الرحیم هو الستار العیوب هو الرازق هو المالک هو الواحد هوالحمید هو المجید
انا المذنب انا الحقیر انا الفقیر انا الذلیل انالعاجز انا العاصی انا الصغیر انا المخلوق انا المملوک
پس چگونه عاشقش نباشم. این سوالی است که همیشه در پی پاسخ آنم. با خود می گویم من ذاتا عاشق اویم. اما چرا ... اینگونه؟
شنیده ام رسم عاشقی به طریقی دیگر است. مگر بر عاشق لحظه ای بدون خیال معشوق می گذرد؟
مگر عاشق نیست که جز به فرمان معشوق سر فرو نمی آورد.
مگر عاشقی دردی نیست که امان از مبتلا می گیرد و او را از درون شعله ور می سازد.
پاسخ چیست و عاشق کیست؟
از او می پرسم او که دانای همه نهان هاست.
پاسخ می آید:
ما تو را برای رحمت کردن به تو آفریدیم.
نکته ای مهم از خاطرم گذشت.
او به من پیش از افرینشم محبت کرده است. من که او را نمی شناختم تا عاشقش شوم.
پس چه نتیجه ای می توان گرفت جز اینکه او به من عشق ورزیده است.
آری این رسم عاشقی نیست که من در پی گرفته ام. مرا در این عشق آفریده اند و از روحی عاشق در کالبدم دمیده اند.
پس من عاشق نیستم اما برای عاشق شدن آفریده اندم.
اما جز اندکی از انسان ها به این ندای درونی خود پاسخ کامل نمی دهند.
و من همانم که لاف عاشقی زده ام و آنان درد عاشقی کشیده اند.

